یه روزی روزگاری... تمام حرفهایت برای من بود...تمام عشقت فقط من بودم...اما حیف...خیلی سخته...وقتی میبینم کسی تو رو در آغوش گرفته...تو شادی اما...من داغون داغونم...ببین لرزش دستانم را...گرمی دستانت را گم کرده اند...

|
دلنوشته های همسفر عشق
|
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید