دلنوشته های همسفر عشق
پیدایت میکنم
ساعت | بازدید : 165 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

لبخند که می زنی... پیدایت می کنم... باران که ببارد ... تو از کنارم می گذری...بی پروا نگاهت میکنم... صدایت نمیکنم که بازگردی ...آخه امشب این آسمان ...تابش ماه را نمیخواهد...تو بخند بر من...و من نم نم باران نگاه تو ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سفر میکنم
ساعت | بازدید : 188 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

این در و اون میزندحوصله ام...دلتنگیهایم مرا با خود میبرند...سفر میکنم به اعماق قلبت...تو را نمی یابم...بدنبال کسی هستم...که بشکند این بغض گره خورده توی گلو را...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حوصله کن
ساعت | بازدید : 196 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

حوصله ات که سر می رود از من...

تا میتوانی با دلم بازی کن...

من زندگی میکنم...با بی وفائیهایت...

تو حوصله کن...من میمیرم به پات...


|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


دل بیقرار
ساعت | بازدید : 207 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

ای دل بیقرار...

من درد دارم این روزها...
دردهای بسیار دارم...

همیشه از دست میدهم...هر آنچه دارم...

باز هم ...چیزی دارم...برای از دست دادن...

بگو...منتظرم...

میخواهم آماده اش کنم...

این روزها کلی دارایی اندوختم...

آماده میکنم...درد هایم را...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نگو بمون
ساعت | بازدید : 208 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

این بار میروم...بگو بمون ...نگو بمون دلم برات تنگ میشه...این همه دروغ...این بار دیگه رفتنی شدم...به چشمانت قسم اینبار آنچنان تصمیم گرفته ام ...که اگر مرا به عشق هم قسم بدی...نه من میمانم...و نه آن روزهای شیرین...رفتنی ام ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سکوت میکنم
ساعت | بازدید : 198 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 1 )

وقتی نیستی...ستاره ها میخوابند...ماه چشمهایش را میبندد...آسمان میگریزد...زمین نفسهایش را قی میکند...و من برایت غزل نمیخوانم...سکوت میکنم...تا ارش کبریا بگرید...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نگاهم را ورق میزنم
ساعت | بازدید : 201 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

نیامدی...باز به دنبالت گشتم...میان شقایقهای وحشی...

باز هم نیامدی...خوابم را بی تو سیر کردم...

بدنبالت تا سپیده صبح سفر کردم...

لا به لای همه خاطره ها...چه ردی از خود جای گذاشتی...

میان قلب بی قرارم...نگاهم را ورق میزنم...تا آخرین دیدار...

لحظه به لحظه بودنت را مرور میکنم...چه عاشقاه نگاهم میکردی...

تکیه میزنم به خیال خودم...خودم را رها میکنم...

میان آغوش پر مهرت...میان شانه های خیست...

و دوباره تکرار میکنم...تا آمدنت باید خودم را گرم نگاه دارم...

هر چه بادا باد...میشکنم قفل دلم را...فریاد بزند ای دل بیقرار...

آهای... تو که همه قرارم بودی...چرا بیقرارم کردی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ماه من
ساعت | بازدید : 263 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

گفتی همیشه با من بمون...گفتی بی تو زندگی معنایی نداره...

گفتی عشق من تا قیامت دوستت دارم...

چه عاشقانه مرا از خود بیخود کردی...

و چه شور و حالی در من زنده کردی...

اما چندیست ماه من نمیتابد...

مدتیست دیگر نیستی...

کاش بودی و میدیدی...

چه قیامتی به پا کردی در وجود من... 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بخوان مرا
ساعت | بازدید : 286 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

 

ببین مرا...چشمهایم هنوز براه است...

گونه هایم بیقراری میکنند...برای سیل اشک و آه...

ببین مرا...از نگاهی دیگر...ببین پاهایم چه شتابان بسویت گام بر میدارند...

بخوان مرا...حرف به حرف...عاشقانه بخوان مرا...

بشنو...صدای قلبم چه خرامان مینوازد...این آواز عشق است...

میخواهم تو را...ای الهی عشق من...

تو ای که نیاز قلب منی...بخوان نامم را...حتی برای یک بار...

بخوان نامم را میخواهم امشب مست شوم...حتی برای اولین بار...

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پری من
ساعت | بازدید : 263 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

سلام پری من...سلام ای زیباترین مخلوق خدا...ازروزی که تورا دیدم ...روز اول زندگی شیرین من بود...هنوز ستاره های آسمان در انتظار پری بودند...بوی تنش عطر بهشت را داشت...روزی که صدایت را شنیدم ...اولین موسیقی دلنشین گوشم را نوازش کرد...آه ای پری من...یادت هست در اولین دیدار...شکوفه های لبخند شیرینت ...چه شوری در دلم بر پا کرد...هنوز شیرین بود...تبسم لبخندت...و هنوز زیباست...طرز نگاهت...اولین باری که ... دستم را گرفتی... گرمای خورشید را در بدن من تزریق کردی...خوب بیاد دارم... روزی که چشمانم بارانی شد... نفس هایت ساحل غم هایم شست و با خود برد... روزی که ترسیدم ...شانه هایت تکیه گاهم شد... روزی که صدایت کردم ...نسیم بهار در گیسوانت چرخید... روزی که در کنارم ایستادی ...سایه ام بر زمین نشست... روزی که گفتم در کنارم میمانی ...اولین باورهایم در صداقت کلامت یافتم...آه ای نازنین من... روزی که مهربانیت را به من دادی... نفسهایم در نفس هایت جاری شد... و من آن روز از نگاه تو... آسمان را دیدم...ستاره ها را در حال رقص دیدم... و من آن روز تورا باور کردم ... پری من...ای پری زندگانی من...یادت هست...در کنار شقایقهای وحشی...چه عاشقانه برایم آواز میخواندی...خوب کلمات یادم است...یه شب یه روز یه ماه یه سال...

آری عشق من...امشب مثل تمامی شبهابا خاطراتت میخوابم...به امید دیدن پری ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 279
:: کل نظرات : 27

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 14

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 11
:: بازدید ماه : 90
:: بازدید سال : 90
:: بازدید کلی : 90
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران