نیامدی...باز به دنبالت گشتم...میان شقایقهای وحشی...
باز هم نیامدی...خوابم را بی تو سیر کردم...
بدنبالت تا سپیده صبح سفر کردم...
لا به لای همه خاطره ها...چه ردی از خود جای گذاشتی...
میان قلب بی قرارم...نگاهم را ورق میزنم...تا آخرین دیدار...
لحظه به لحظه بودنت را مرور میکنم...چه عاشقاه نگاهم میکردی...
تکیه میزنم به خیال خودم...خودم را رها میکنم...
میان آغوش پر مهرت...میان شانه های خیست...
و دوباره تکرار میکنم...تا آمدنت باید خودم را گرم نگاه دارم...
هر چه بادا باد...میشکنم قفل دلم را...فریاد بزند ای دل بیقرار...
آهای... تو که همه قرارم بودی...چرا بیقرارم کردی...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
ساعت |
بازدید : 263 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
گفتی همیشه با من بمون...گفتی بی تو زندگی معنایی نداره...
گفتی عشق من تا قیامت دوستت دارم...
چه عاشقانه مرا از خود بیخود کردی...
و چه شور و حالی در من زنده کردی...
اما چندیست ماه من نمیتابد...
مدتیست دیگر نیستی...
کاش بودی و میدیدی...
چه قیامتی به پا کردی در وجود من...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
ساعت |
بازدید : 286 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
ببین مرا...چشمهایم هنوز براه است...
گونه هایم بیقراری میکنند...برای سیل اشک و آه...
ببین مرا...از نگاهی دیگر...ببین پاهایم چه شتابان بسویت گام بر میدارند...
بخوان مرا...حرف به حرف...عاشقانه بخوان مرا...
بشنو...صدای قلبم چه خرامان مینوازد...این آواز عشق است...
میخواهم تو را...ای الهی عشق من...
تو ای که نیاز قلب منی...بخوان نامم را...حتی برای یک بار...
بخوان نامم را میخواهم امشب مست شوم...حتی برای اولین بار...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
ساعت |
بازدید : 263 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
سلام پری من...سلام ای زیباترین مخلوق خدا...ازروزی که تورا دیدم ...روز اول زندگی شیرین من بود...هنوز ستاره های آسمان در انتظار پری بودند...بوی تنش عطر بهشت را داشت...روزی که صدایت را شنیدم ...اولین موسیقی دلنشین گوشم را نوازش کرد...آه ای پری من...یادت هست در اولین دیدار...شکوفه های لبخند شیرینت ...چه شوری در دلم بر پا کرد...هنوز شیرین بود...تبسم لبخندت...و هنوز زیباست...طرز نگاهت...اولین باری که ... دستم را گرفتی... گرمای خورشید را در بدن من تزریق کردی...خوب بیاد دارم... روزی که چشمانم بارانی شد... نفس هایت ساحل غم هایم شست و با خود برد... روزی که ترسیدم ...شانه هایت تکیه گاهم شد... روزی که صدایت کردم ...نسیم بهار در گیسوانت چرخید... روزی که در کنارم ایستادی ...سایه ام بر زمین نشست... روزی که گفتم در کنارم میمانی ...اولین باورهایم در صداقت کلامت یافتم...آه ای نازنین من... روزی که مهربانیت را به من دادی... نفسهایم در نفس هایت جاری شد... و من آن روز از نگاه تو... آسمان را دیدم...ستاره ها را در حال رقص دیدم... و من آن روز تورا باور کردم ... پری من...ای پری زندگانی من...یادت هست...در کنار شقایقهای وحشی...چه عاشقانه برایم آواز میخواندی...خوب کلمات یادم است...یه شب یه روز یه ماه یه سال...
آری عشق من...امشب مثل تمامی شبهابا خاطراتت میخوابم...به امید دیدن پری ...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0