دلنوشته های همسفر عشق
دختری از دیار غربت
پنج‌شنبه 25 اسفند 1390 ساعت 13:00 | بازدید : 743 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

این منم...مونیکا...دختری از دیار غربت...غریب آمده بودم...وچه غریبانه رفتار کردی...

بوسه هایم را زخم کردی...لبانم را باطنابی به دار خواهم آویخت...

به گونه ام...که شاهراه اشکهایم بود...سیلی خواهم زد...

و گل رز را فریب خواهم داد...با صدای پر از احساست...ای سلطان قلب من...ای که همه هستیم قفل درگاهت شده...وای که شرمنده چشمهایم شده ام...اشکهایم راه گریز را خوب میداند...و زبانم فقط برای تو میخواند...و تو تنها برای خودت میخوانی...مداحی خشک شاحه های زرد را...آری با توام...آقا جواد...تویی که مرا مست نگاهت کردی...و حال از من گریزانی... عشقم من هنوزبا گل سرخ فریب خواهم خورد...و همچنان...صدای خواب براحساس شهر خرناس میکشد...و من با خاطراتت تا سپیده بازی میکنم...
ومن با دل تو بی نصیب خواهم ماند
و تو تا میتوانی قلبم را به سخره بگیر
به شوق باغ پراز احساس یاس های وحشی
ازاین بهاردروغین تو نجیب خواهم رفت
آری میخواهم از قلب تو کوچ کنم...در انتهای بیقراری شهر خلوت دلم...میرم...میرم بخاطر تو...میرم میرم...خداحافظ

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 279
:: کل نظرات : 27

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 14

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 5
:: بازدید هفته : 31
:: بازدید ماه : 501
:: بازدید سال : 1042
:: بازدید کلی : 1042

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید