باران میبارید...دستهای لرزانم را دزدکی به صورتت کشیدم...میخواستم حس کنم گرمی تنت را...و تو در فکر رفتن بودی...احتیاج من وجود تو بود ...و تو فقط در فکر رفتن...
عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید