پریشان بودم و غمگین...بدنبال تو میگشتم...شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی... تو را با لهجه ی گلهای شقایق صدا کردم...اما تو صدایم نشنیدی...تو را با صدای قمری عاشق صدا کردم...باز صدایم نشنیدی...و من تنها در این باغ قشنگ نگاهت...فقط برایت دعا کردم..

|
دلنوشته های همسفر عشق
|
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید