من بودم و ماه...ستاره ها بیقراری میکردند... آفتابگردان هم هنوز نظاره گر ما بود...من و تو و عشق و ستاره...آفتابگردان از سر خجالت روبرگرداند...ستاره هم به خواب رفت... من ماندم و تو و عشق...یکی شدیم...عشق شدیم..
|
دلنوشته های همسفر عشق
|
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید