همیشه...هر جا که باشه...میخوابم...فرقی نمیکنه کجا باشه...
زیر آسمان شب...زیر این چتر خزون...
تو که نیستی...من یا با خاطراتت دلخوشم...
یا به خوابهایی که میبینم...همیشه یا خودم را بخواب میزنم...
یا اینکه میخواهم تو را در خواب ببینم...هر شب خوابت را میبینم...
چه رویاهای پر شوری...

نه باور میکنم...تنها شدم آخر...
نه یاد تو برفت از یاد...که تو آن یار دیروزی...
منم تنها...نه غمخواری...فقط اینجا نشینم من...
نویسم از درد شبگردی...نه دلسوزی...
نه حتی یادی از دیروز...هوا سرد است...
دلم تنگ است...فراقم سرد و بیرنگ است...
نشینم بر سر کویت...نویسم از برای تو...
تو مهتاب منی امشب...که روشن میکند قلبم...
تنم داغ است...دلم در انتظار قطره ای باران...
نه باور کرده ام آخر...که من تنها شدم...تنها...
تو ابر صبر پائیزی...برایم اشک میریزی...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 10:14 |
بازدید : 342 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
سرت را روی شانه هایم میگذاشتی...
اشکها میریختی...اما قلبت جای دیگری مشغول بود...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 10:10 |
بازدید : 326 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
همه چیز را شکستیم...
تو قلبم را...من غرور را...
تو احساسم را...و من فاصله را...
دیگر قلبی ندارم فدایت کنم...
تاب موندن هم ندارم...
کنار رودخانه ایستاده ام...تا اینکه بشویم خاطرات با تو بودن را...

|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
|
جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 23:51 |
بازدید : 322 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|

کمکم کن!
من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.
تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان!
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0