تو میتوانی...عاشق شو...دلم را بشکن...بیراهه برو در جاده عشق...پنجره ها را ببند...قلبت را برویم قفل کن...نگاهت را از من برگردان...اما یادت باشد ماه من...من میتوانم عاشقت باشم...دلت را درون قلبم نگاه میدارم...به دنبال خاطراتت پا بزارم در جاده عشق...پنجره های عاشقی را باز نگاه میدارم...قلبم مال تو...نگاهم همیشه به دنبال نگاهت...یادت باشد...من میتوانم...غرورم را همچنان بشکنم...عاشقانه دوستت دارم...

در انتهای عشق بودم...صدای قدم هایت را شنیدم...
صدای ترنم نوازش...نسیم ملایم بهاری...
چه لحظه شیرینی...سکوت را فریاد میزنم...
تاریکی میگریزد...ستاره ها خود نمائی میکنند...
ماه چه چشمهای دلفریبی دارد...
ابری نیست برای گریه آسمان...عشق میتابد...
و من همچنان منتظر قدمهایت هستم...
آرام آرام نزدیک میشوی...مرا در آغوش خود جای میدهی...
اشکهایم بیقراری میکنند...دلتنگیهایم بهانه میگیرند...
عشقم ...محکم مرا در آغوش بگیر...باز هم محکمتر...
مرا در درون خودت جای ده...میترسم از جدائی...

|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4