هنوزم به فکر من هستی...هنوز هم یادم میکنی...یاد اون شقایقها...که در لابلای عشق ما حضور داشتند...و چه عاشقانه ما را همراه بودند...چه زیبا با ما سخن میگفتند...چل چله ها...باز هم قدم میزنم...در جنگل نگاهت...چه موزون مینوازی...موسیقی نگاهت را...و من همچنان...خودم را با شاخه های بید...میلرزانم...میرقصانم پاهایم را ...در لابلای خاطراتت...دستهایم را بگیر...سردی دستهایم ار نبود توست...تکیه بر شانه هایم نزن...دیگر توان باران چشمهایت را ندارم...بارانی که هیچگاه برای من نبارید...مینوشم...شراب از لعل لبانت...میخواهم مست باشم ...در این کوچه پس کوچه های عاشقی...

میروی...آرام و بی سر و صدا...میپری از بوم عشق من...
بسوی عشقی دیگر...
صدای غار و غار کلاغها را میشنوی...
آنها هم مثل تو میگریزند...اما با سر وصدا...
بسوی عشقی که در حال پرواز است...
بشنو...این صدای نسیم است...دارد میبوسد
بوی تن عشقم را...
نگاه کن ...باران چه عاشقانه با موسیقی عشق...
تنم را نوازش میکند...
قلبم را پس بده...صدای بوق قطار مرا میخواند...
میخواهم بروم ...بسوی سرنوشت خویش...
بی تو

|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
|
یکشنبه 07 اسفند 1390 ساعت 13:21 |
بازدید : 331 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
الان اگر یارم شوی ... شقایقی خندان شوی... لرزان شوی ...نازم کنی...با اشک بارانم کنی...یارت شوم...نازت کنم...بر فرق خود...جایت کنم...گل میشوم ...در دست تو...پرپر کنی برگ مرا...گل میشوی در دست من...بویت کنم...در باغ دل ...جانم شوی...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 07 اسفند 1390 ساعت 13:15 |
بازدید : 248 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
دلم تنگ است...اما بروز نمیدم...عین آتش زیر خاکستر...گاهی فکر میکنم...تمام شده آتش درونم...اما دوباره آتش زیر خاکستر تمام هستیم را میسوزاند...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 07 اسفند 1390 ساعت 13:08 |
بازدید : 296 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت...بی وفا دیر آمدی... هستیم آتش گرفت...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0