نمی دانم از دوریت... بنالـم یا از بی کسی خـودم... نمی دانم صدایت کنم برگردی ...یا اینکه دوباره برای یافتنت سرگردان شوم... از ایـن بنالم کــه نیستی... یا از آن بنالـم که چـرا هستم...تا بحال فکر کرده ای...که اینجا قلبی برای تو میتپد...رو به راه هستم...صدای قدمهایت را میشنوم...اما چرا هیچگاه نمیرسی...

|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 14:35 |
بازدید : 275 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
بــعـضی وقتها...اینقدر آه میکشم...اما نمیدونم چرا ته دلم خالی نمیشه...حالا هم مثل روزهای دیگه آه دارم...دلم پره...بغض هم توی گلوم گیر کرده...نمیدونم ... نمیدونم چه باید کرد...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 14:24 |
بازدید : 202 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
یه روزی روزگاری... تمام حرفهایت برای من بود...تمام عشقت فقط من بودم...اما حیف...خیلی سخته...وقتی میبینم کسی تو رو در آغوش گرفته...تو شادی اما...من داغون داغونم...ببین لرزش دستانم را...گرمی دستانت را گم کرده اند...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 14:22 |
بازدید : 260 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
هی تو...برای یکبار هم شده...به چشمانم نگاه کن...چرا مرا اینگونه که هستم نمیبینی...چرا هوای احساست اینقدر سرد است...به خدا دارم یخ میکنم...دلم داغونه از بی توجهی...چرا هر کی به من میرسه ...منو نمیبینه...کاش اشکهایم را میدیدی...ایکاش...که از حال دل من خبرت بود...ایکاش گهی از سر کویم گذرت بود...من مرغ اسیرم ...که نداره پر پرواز...ای کاش که کاشانه من زیر سرت بود...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 14:21 |
بازدید : 282 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
خلوتی میخواهم میان آغوشت...شرابی میخواهم میان لعل لبانت...مستی میخواهم...از شهد لبانت...پیمانه ای دارم...ساغرم میشوی...کجائی ...ای که لبهایم فریادت میزنند...رویای هر شبم...بیا...بیا نازنینم...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 14:18 |
بازدید : 248 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
این من هستم... که در هوای تو چه عاشقانه پرواز میکنم...در شب پر ستاره...ستاره ها را در سبدی از شوق میچینم...و در شب بارانی...قطرات اشکم را به میهمانی نگاهت میفرستم...بگذار...لبخند تو را ببینم...تا ببوسم تبسم نگاهت را...چه مستانه گام بر میداری...و چه پر غرور میمیرم به پایت...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 00:23 |
بازدید : 293 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
خودم را در دلتنگیهایم گم کرده ام...با خاطراتت آواز غم میخوانم...با خیالت تصویری می سازم ....تا بی قراری ام در آن محو شود...

|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 00:18 |
بازدید : 250 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
شبانگاه بسوی میخانه میرفتم...تو را دیدم...سرت بر شانه کسی دیگر...چه مستانه غزل خواندم...برای خود ...تو را با دیگری دیدم...که گرم گفتگو بودی...با او آهسته میرفتی...سراپا محو او بودی...صدایت کردم و ...بر من چو بیگانه نگه کردی...گنه کردی...گناهت را نمیبخشم...

|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 00:10 |
بازدید : 226 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
نگاهم به راه است...و خودم رو به راه...و خسته از انتظار...مویه غم انگیزی در انتهای قلبم مینوازد...چشمهایم سرگردان مانده اند...بخندنم یا بگرینم...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 00:01 |
بازدید : 271 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
گرمی بوسه هایت ...تنم را میسوزاند...چه شوری بود ...در انتهای جاده عشق...من در انتظار تو بودم...و تو گرم گفتگو بودی...با عشقی دیگر...و من به روی خود نیاوردم که تو را دیدم...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0