نیامدی...باز به دنبالت گشتم...میان شقایقهای وحشی...
باز هم نیامدی...خوابم را بی تو سیر کردم...
بدنبالت تا سپیده صبح سفر کردم...
لا به لای همه خاطره ها...چه ردی از خود جای گذاشتی...
میان قلب بی قرارم...نگاهم را ورق میزنم...تا آخرین دیدار...
لحظه به لحظه بودنت را مرور میکنم...چه عاشقاه نگاهم میکردی...
تکیه میزنم به خیال خودم...خودم را رها میکنم...
میان آغوش پر مهرت...میان شانه های خیست...
و دوباره تکرار میکنم...تا آمدنت باید خودم را گرم نگاه دارم...
هر چه بادا باد...میشکنم قفل دلم را...فریاد بزند ای دل بیقرار...
آهای... تو که همه قرارم بودی...چرا بیقرارم کردی...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت 10:56 |
بازدید : 265 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
گفتی همیشه با من بمون...گفتی بی تو زندگی معنایی نداره...
گفتی عشق من تا قیامت دوستت دارم...
چه عاشقانه مرا از خود بیخود کردی...
و چه شور و حالی در من زنده کردی...
اما چندیست ماه من نمیتابد...
مدتیست دیگر نیستی...
کاش بودی و میدیدی...
چه قیامتی به پا کردی در وجود من...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت 10:29 |
بازدید : 288 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
ببین مرا...چشمهایم هنوز براه است...
گونه هایم بیقراری میکنند...برای سیل اشک و آه...
ببین مرا...از نگاهی دیگر...ببین پاهایم چه شتابان بسویت گام بر میدارند...
بخوان مرا...حرف به حرف...عاشقانه بخوان مرا...
بشنو...صدای قلبم چه خرامان مینوازد...این آواز عشق است...
میخواهم تو را...ای الهی عشق من...
تو ای که نیاز قلب منی...بخوان نامم را...حتی برای یک بار...
بخوان نامم را میخواهم امشب مست شوم...حتی برای اولین بار...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0