دلنوشته های همسفر عشق
کاش شقابق بودم
شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 13:50 | بازدید : 230 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

گاهی وقتها آنقدر دلم میگیرد...که میخواهم قلبم را به نسیم سحر بسپرم... گاهی وقتها بیقرار نگاه عاشقانه ات میشوم...که دلم میخواهد قطره بارانی شوم میان چشمانت...الان تنها فکر من شده...چرا شقایقها عاشقانه میخندند...و من عاشقانه میگریم...دلم میخواد...شقایق بودم...میان جنگل نگاهت...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فانوس شب
شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 09:54 | بازدید : 188 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

اگر چشمان تو دریاست...منم فانوس شبهایت...اگر حرفی زدی از عشق...منم باران غمهایت...

 


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


لیلی و مجنون
شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 09:24 | بازدید : 145 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

خسته ام از عشق... دل خونم نکن... من که رسوایم ...تو مجنونم نکن ...گر تو لیلائی ...و من مجنون تو...پس تو ای لیلا...دل خونم نکن...

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


میخواهم خودم را بیابم
شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 00:55 | بازدید : 223 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

ای کاش باران نگاهم لب میگشود...و ای کاش قلب بیقرارم آرام میگرفت...میخواهم غبار مه آلود شیشه قلبم را پاک کنم...میخواهم نگاهم را به آسمان آبی معطوف کنم...میخواهم خودم را بیابم...خودم را که سالهاست در جنگل عشق گمشده ام...


|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


گریه آسمان
جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 22:04 | بازدید : 226 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

آخرین باری که تو را دیدم...یادت هست چه بی قراری میکردم...آسمان میگریست...و ستارگان سر گردان شده بودند...ماه تبسم تلخی بر لب داشت...و من همچنان دلتنگی میکردم...و تو چه گستاخانه دستم را رها کردی...و به زمین خوردن من خندیدی...چه دردناک بود وداع من و فرار تو...هنوز بغض دردناک شقایقها را حس میکنم...بشکنید...بغضهایتان را ای دل شکستگان عشقی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دیگه فریاد نزن
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 ساعت 23:03 | بازدید : 170 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

برایم جائی پیدا کن...میخواهم فریاد قلبم را به شبهای تاریک برسانم...در کدامین جنگل احساس...بغضم را فریاد کنم... زیر کدامین آسمان بیقراری... کجا باید صدا سرداد...فریادی میکشم از اعماق دلتنگیم...فریاد و فریادها...اما چرا فریاد رسی نیست...سیاه پوشی نزدیک میشود...گوئی فریادم را شنیده است...زنی سیه جامه زیبا روی بود...دستم را بگرفت و با خود برد...کلبه ای داشت از احساس...درون کلبه شدیم...زبان بگشود...برای چه فریاد میکشی...ببین مرا در این کلبه محزون...سالهاست فریاد میکشم...تمامی مردم کر شده اند...حتی دریاچه های غرور هم کور شده اند...ببین بیقراری مرا...سالهاست در انتظار گمشده ام هستم...کلبه ای داشتم رنگین...که در این سالها رنگ آن سیاه شد...جامه ای داشتم رنگین...که از این بی وفائیها مشکی شده است...قلبم را ببین...جای سالمی در آن نیست...دیگه فریاد نزن...برو بمیر...مثل من که چندیست مرده ام...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چشمهایت را ببند
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 ساعت 16:56 | بازدید : 203 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

چشمانت راببند ... تلخی روزگار رانبین... بی وفائیها و دوریها را نبین...عادت میشود برایت بیقراری... چشمانت را به زور ببند ... نگذار شکست را ببینند...نگذار بی وفائی عشقت را ببینند...ببند چشمانت را...سرشکسته میشوی...نگذار چشمانت باز بمانند...چشمانت را ببند...محکمتر...نگذار درزی باز بماند...اگر چشمانت باز شد...کاری از دست دلت بر نمی آید...آن وقت است که باید بگوئی هر چه بادا باد...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تنها با خیال تو سفر کردم
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 ساعت 16:45 | بازدید : 229 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

تنها با خیال تو سفر کردم...در اعماق سنوبرها...نسیم باد تنم را نوازش میداد...قناریهای مست چه عاشقانه آواز میخواندند...و شقایقها چه دلتنگی میکردند...من و خاطرات شیرینت...در میان برگهای خشک پرواز میکردیم...چادرم را چند متر آنطرف تر از خیالت بر پا کردم...نماز عشق را به درگاهت ادا کردم...غنچه های آرزوهایم بر شاخه های خشک جوانه زده اند...و همچنان صدایت که عاشقانه قلبم را به تپش وا میداشت...مرا با خود به انتهای سرزمین آفتاب میکشاند...چشمهایت شب را برایم روز میساخت...و اشکهایت ساقه های وجودم را طراوت میبخشید...در انتظار مانده ام...ساقه هایم...غنچه هایم...خیالم...و عشقم...و تو همچنان با نیامدنت آزارم میدهی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قرارمان نزدیک است
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 ساعت 14:37 | بازدید : 227 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

قرار مان نزدیک است...لحظه ها را تند و تند کنار میزنم...دیوانه و سر خوش در پوست خود نمیگنجم...مست و غزلخوانم...باز میلرزد دلم...شانه میکنم خاطراتمان را...منتظر قطاری هستم که سالها پیش ... تو را از من گرفته بود...سبدی دارم پر از ستاره های نورانی...برایت چیده ام از آسمان عشقمان...صدای بوق قطار مرا به خود آورد...صدای یک نواخت چرخ قطار ضربان قلبم را تنظیم کرد...آرام آرام قطار نزدیک شد...آه چه صحنه رمانتیکی...صدای ترمز قطار قلبم را از جا کند...درهای واگنها باز شد ...مسافرین پیاده شدند...یکی پس از دیگری...اما تو کجایی عشقم...پاهایم توان تحمل مرا نداشتند...تکیه بر دیوار زدم...تا اشکهایم را جاری کنم...صدایی آرام گوشم را نوازش کرد...روزبه جان...برق از چشمانم پرید...با صدای بلندی گفتم جانم...آه...چشمهایش چه دل آرام بود...در آغوش گرفتم و پروانه وار چرخیدم...فریادی زدم از سر شوق...عشقم دوستت دارم...

 


|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


تا کجا باید دوید
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 ساعت 13:57 | بازدید : 202 | نویسنده : [cb:post_author_name] | ( نظرات 0 )

از کجا باید گذشت...تا کجا باید دوید...دیگر چشمهایم راهی نمیبینند...کوله باری دارم از عشق و وفا...خریداری نیست...آهای مردگان قلبی...عشق دارم ارزان میدهم...غمهایتان را هم میخرم...دلتنگیتان...غصه هایتان را هم میخرم...کوله باری دارم از عشق و صفا...مفت میفروشم...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 279
:: کل نظرات : 27

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 14

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 92
:: بازدید سال : 92
:: بازدید کلی : 92
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران