دلم گرفته ... دلم عجیب گرفته ... و هیچ چیزو هیچکس... نه این دقایق خوشبورا...كه روی جوانه نارنج می شود خاموش ... نه این صداقت حرفی ... كه در سكوت میان دو غنچه گل شب بوست... نه هیچ چیز ...مرا از هجوم خاطره ها نمی رهاند... و فكر می كنم ...كه این ترنم موزون غم... درقلبم تا به ابد شنیده خواهد شد

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 13:56 |
بازدید : 340 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
باز هم آه...باز هم غم...درون سینه آهی سرد دارم... رخی پژمرده ... رنگی زرد دارم ...ندانم عاشقم...یا اینکه مستم... چه هستم من...که هستم من... نمی دانم خود آهم...چه میدانم...همیشه مست و خود خواهم...دلی پر غم...رخی غمگین...همی دانم دلی پر درد دارم...و تو عشقم...چه میدانی...که من از نسل بارانم.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 13:52 |
بازدید : 350 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
همیشه فقط به تو مي انديشم ...به تو و تندي طوفان نگاهت... به تو و خاطره ها ...که چرا هيچ زماني من و تو ما نشديم ...جام قلبم که به دست تو شکست ...من چرا باز تو را مي خواهم... به تو مي انديشم ...وبرای تو اشک میریزم...و با صدای سکوت فریادت میزنم...همیشه عاشقتم...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 13:46 |
بازدید : 339 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
پریشان بودم و غمگین...بدنبال تو میگشتم...شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی... تو را با لهجه ی گلهای شقایق صدا کردم...اما تو صدایم نشنیدی...تو را با صدای قمری عاشق صدا کردم...باز صدایم نشنیدی...و من تنها در این باغ قشنگ نگاهت...فقط برایت دعا کردم..

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 13:41 |
بازدید : 327 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
من بودم و ماه...ستاره ها بیقراری میکردند... آفتابگردان هم هنوز نظاره گر ما بود...من و تو و عشق و ستاره...آفتابگردان از سر خجالت روبرگرداند...ستاره هم به خواب رفت... من ماندم و تو و عشق...یکی شدیم...عشق شدیم..

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 01:09 |
بازدید : 331 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
به من تکیه کن؛
من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن بنهی!
تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو در آن از هراس بیاسایی!
تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره ات را نوازش کند!
تمام بودن خود را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی!
خود را، تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بگیری،
هرچه می خواهی از آن بسازی،
هر گونه بخواهی باشم!
از این لحظه مرا داشته باش
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
جمعه 21 بهمن 1390 ساعت 21:50 |
بازدید : 317 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
وقتی هستی...غم می گریزد... غصه میمیرد...ابر میگرید... شب روشن میشود...سایه میگریزد...و نگاه عاشقانه ات...همچنان میرقصد...برای من...برای عشق...و چشمان من...بیتابی قطره ای باران روی گونه ام را دارند...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
جمعه 21 بهمن 1390 ساعت 21:36 |
بازدید : 312 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
آری ناز کن...از چشم یا آسمان ...برایت فرقی ندارد...چشمهایم همیشه بارانیست..

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
جمعه 21 بهمن 1390 ساعت 21:28 |
بازدید : 305 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
برام هیچ حسی شبیه تو نیست... کنار تو درگیر آرامشم...عشق منی ماه منی...زمین و آسمان منی...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
جمعه 21 بهمن 1390 ساعت 21:17 |
بازدید : 355 |
نویسنده :
[cb:post_author_name]
| ( )
|
هنوز هم ...عاشقانههایم را ...عاشقانه برای تو مینویسم... هنوز هم ...در ازدحام این همه بی تو بودن ...از با تو بودن حرف میزنم... هنوز هم باور دارم ...عشق من جاوید است.
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12